به یک دریای طوفانی.. دل ما رفته مهمانی.. چه دوره ساحلش.. از دور پیدا نیست..یه عمری راه و در قدرت ما نیست .. باید پارو نزد وا داد.. باید دل رو به دریا داد .. خودش می بردت هر جا دلش خواست.. به هر جا برد .. بدون ساحل همونجاست
اي به بالا چون صنوبر٬ اي به رخ چون ميم و ها/ همچو عنبر زلف داری؛ لب چو شين و کاف و را/ …/ تا و با آمد نگار من مرا در عشق تو/ داروی دردم را تو داری در ميان لام و با/ لام و با بر لام و با بنهاده باشد تا سحر/ ميم و یا در پيش باشد؛ بسته باشد دا و را – سعدی
بی آشیانه گشتم خانه به خانه گشتم
بی تو همیشه با غم شانه به شانه گشتم
عشق یگانه من از تو نشانه من
بی تو نمک ندارد شعر و ترانه من
سرزمین من …. خسته خسته از جفایی
سرزمین من …. بی سرود و بی صدایی
سرزمین من …. دردمند بی دوایی
سرزمین من
خواهرم ای دختر ایران زمین
درخیابان چهره آرایش مکن ……….. از جوانان سلب آرامش مکن
زلف خود ازروسری بیرون مریز ……….. درمسیر چشم ها افسون مریز
یاد دار از آتش روز معاد ……….. طره گیسو را مده دردست باد
خواهرم دیگر تو کودک نیستی ……….. فاش میگویم عروسک نیستی
سال 1357:
ترانۀ “شب نورد”، (که گویا سرودۀ اصلان اصلانیان است) داستان جوانی را روایت می کند که شاهد “غرق خون شدن و آتشفشانی شدن کاکل” یک نوجوان مبارز است. او که از این صحنه خونش به جوش آمده است تفنگش را طلب می کند تا به خون خواهی “برادری که غرق خون” است برود:
دل خوش از آنیم که حج میرویم غافل از آنیم که کج میرویم
کعبه به دیدار خدا میرویم او که همینجاست کجا میرویم
حج بخدا جز به دل پاک نیست شستن غم از دل غمناک نیست
دین که به تسبیح و سر وریش نیست هرکه علی گفت که درویش نیست
صبح به صبح در پی مکر و فریب شب همه شب گریه و امن یجیب
مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين
مرحوم استاد حسين شهريار

Categories
Tag Cloud
Blog RSS
Comments RSS
Last 50 Posts
Back
Back
Void
Life « Default
Earth
Wind
Water
Fire
Light 