من برای عشق ورزیدن کمی دیر آمدم من پر از دردم غریبم سخت دلگیر آمدم
کاش باران می شدی یک لحظه بر این شوره زار کاش من هرگز نبودم از نگاهت شرمسار
خوب می دانی اسیرم در خم گیسوی عشق زندگی را می دهم تنها به تار موی عشق
خوب می دانی که من افتاده ازاین درگهم خوب می دانی که از راز نگاهت آگهم
هیچ کس قلب مرا اینگونه طوفانی نکرد زندگی را با همه دلبستگی فانی نکرد
يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم
خود بتازيم به هر درد كه از دوست رسد بهر بهبود ولي فكر دوايي نكنيم
جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم شكوه از غير خطا هست،خطايي نكنيم
ياور خويش بدانيم خداياران را جز به ياران خدا دوست وفايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم

Categories
Tag Cloud
Blog RSS
Comments RSS
Last 50 Posts
Back
Back
Void
Life « Default
Earth
Wind
Water
Fire
Light 